۱۳۹۰ مهر ۲۳, شنبه
مزدوران و جانوران خونخوار آخوندی را بشناسید
دو
عضو دیگر سپاه پاسداران که در همان ایام در تهران به بازداشت و ضرب و شتم معترضین
به انتخابات مشغول بودهاند بدین شرح میباشند :
محسن
پور رضایی
وی
در آن زمان (سال ۱۳۸۸) دانشجوی سال آخر پزشکی بوده ولی هم اکنون در بیمارستان قلب
جماران وابسته به سپاه پاسداران در محله جماران تهران مشغول فعالیت می باشد ودرشهرک اکباتان سکونت دارد . امیر
عباس شیبانی
دانشجوی
پزشکی دانشگاه علوم پزشکی بقیه الله
اهل
تبریز میباشد و در خوابگاه دانشجویان دانشگاه بقیه الله اقامت دارد.
تصاویری از ضرب و شتم و سرکوب و بازداشت معترضین را نیز توسط ایشان در زیر مشاهده می نمائید :
تصاویری از ضرب و شتم و سرکوب و بازداشت معترضین را نیز توسط ایشان در زیر مشاهده می نمائید :
فقط رهبر
قصدم توهین به هیچ دین و مذهب نیست . اینجا منظور فقط رهبر هست
رهبر، بر آن سيمای همچون عَنترت ريدم - بر آن ريش و سبيل و صورت بد منظرت ريدم
الا رهبر، بر آن سيمای همچون عَنترت ريدم
بر آن ريش و سبيل و صورت بد منظرت ريدم
گرچه دورم با تاسف از حضور انورت لیکن،
من مخلص غياباً بر حضور عَن وَرت ريدم
امامی، رهبری، اما بقدر خر نميفهمی
به ريشت ، برآن فهمِ هم از خر كمترت ريدم
به توضيح المسائل ، آن اراجيفی كه بنوشتی
به تاليفات بی ارج و بهای ديگرت ريدم
به تسبيح و عَبا و جامه ی تقوی كه پوشيدی
بر آن عمامه ی پيچيده بر دور سرت ريدم
شنيدم گفته ای مسجد بُوَد از بهر ما سنگر
به سرتاپای آن مسجد كه باشد سنگرت ريدم
ز حزب اللّهيان تشكيل نيرو دادی و لشكر
به نيرويت، به حزبت، بر تمام لشكرت ! ريدم
نه تنها بر خودت بل بر طرفــدارانت ای خائن
که بر فرق پسر، دختر، برادر، خواهرت ريدم
نداری چون پدر، من از پدر چيزی نمی گويم
ولی ای بی حيا رهبر به روح مادرت ريدم
عيال مهربانت وقت ريدن شد فراموشم
كنون (با عذرخواهی) بر دهان همسرت ريدم
تو ريدی بر تمــام مملکت منهم پی جبران
ز انگشتان پا بگرفته تا فرق سرت ريدم
تو آن جغدی که بال و پر ترا بخشيد آن کوسه
روا باشــد اگـر گـويـم که بر بال و پرت ريدم
بُوَد گوش تو كر، فرياد ملت بی اثر، ای خر
كنون من ای خر مُظطَر، بر آن گوش كرت ريدم
اگر اينست ترا دين وَ گر اينست پِيغمبَر،
به آئينت، به دينت، بر سر پيغمبرت ريدم
اگر اسلام اهریمن برایت بوده است آیین
بر الله ت، به قرآنت، بر آن دین سراسر نکبتت ریدم
رهبر، بر آن سيمای همچون عَنترت ريدم - بر آن ريش و سبيل و صورت بد منظرت ريدم
الا رهبر، بر آن سيمای همچون عَنترت ريدم
بر آن ريش و سبيل و صورت بد منظرت ريدم
گرچه دورم با تاسف از حضور انورت لیکن،
من مخلص غياباً بر حضور عَن وَرت ريدم
امامی، رهبری، اما بقدر خر نميفهمی
به ريشت ، برآن فهمِ هم از خر كمترت ريدم
به توضيح المسائل ، آن اراجيفی كه بنوشتی
به تاليفات بی ارج و بهای ديگرت ريدم
به تسبيح و عَبا و جامه ی تقوی كه پوشيدی
بر آن عمامه ی پيچيده بر دور سرت ريدم
شنيدم گفته ای مسجد بُوَد از بهر ما سنگر
به سرتاپای آن مسجد كه باشد سنگرت ريدم
ز حزب اللّهيان تشكيل نيرو دادی و لشكر
به نيرويت، به حزبت، بر تمام لشكرت ! ريدم
نه تنها بر خودت بل بر طرفــدارانت ای خائن
که بر فرق پسر، دختر، برادر، خواهرت ريدم
نداری چون پدر، من از پدر چيزی نمی گويم
ولی ای بی حيا رهبر به روح مادرت ريدم
عيال مهربانت وقت ريدن شد فراموشم
كنون (با عذرخواهی) بر دهان همسرت ريدم
تو ريدی بر تمــام مملکت منهم پی جبران
ز انگشتان پا بگرفته تا فرق سرت ريدم
تو آن جغدی که بال و پر ترا بخشيد آن کوسه
روا باشــد اگـر گـويـم که بر بال و پرت ريدم
بُوَد گوش تو كر، فرياد ملت بی اثر، ای خر
كنون من ای خر مُظطَر، بر آن گوش كرت ريدم
اگر اينست ترا دين وَ گر اينست پِيغمبَر،
به آئينت، به دينت، بر سر پيغمبرت ريدم
اگر اسلام اهریمن برایت بوده است آیین
بر الله ت، به قرآنت، بر آن دین سراسر نکبتت ریدم
۱۳۹۰ مهر ۱۸, دوشنبه
نماینده ایران پشت میز نمایندگی اسرائیل
در عکس زیر دکتر علی اصغر سلطانیه، نمایندگی
دائم ایران در آژانس بین المللی انرژی اتمی در جلسه ماه گذشته آژانس دیده
می شود که پشت میز نمایندگی اسرائیل نشسته و در حال انجام یک گفتگوی رسمی
است.
سلطانیه مشغول بحث و گفتگو با یکی از اعضای
هیئت نمایندگی ایرلند - که ریاست کمیته پادمانهای هستهای آژانس
بینالمللی انرژی اتمی را برعهده دارد - و یک دیپلمات کوبایی است. وی در
این گفتگو از سوی دو مقام ایرانی دیگر همراهی می شود.
بسیار سخت است تصور کنیم که دیپلمات ارشد
ایرانی، بعد از گذراندن شش سال بعنوان نماینده تهران در آژانس اتمی، بدون
اینکه زنگ خطری به صدا در آید، پشت میز اسرائیل نشسته باشد. اینطور تصور می
شود که مقررات دفتری ایران در ماموریتهای خارجی از رخ دادن چنین اشتباهاتی
جلوگیری نماید. اگر هم تاکنون چنین مقرارتی نبوده باشد، شاید از حالا به
بعد چنین مقرارتی وضع شود.فارین پالسی
۱۳۹۰ مهر ۱۷, یکشنبه
شناسایی مزدوری در آمریکا که در جشن مهرگان پرچمهای شیر و خورشید را پاره میکرد
در جشن مهرگانی که در مهرماه 1390 برگزار شده یکی از مزدوران جمهوری اسلامی در سازمان نیپاک که تصویر آن برای ما مخابره شده است پرچم های سه رنگ شیر و خورشید نشان کشورمان را پاره یا میشکسته و در جیب میگذاشته .گروه شکار بسیجی از همه ایرانیان وطن پرست ساکن ایالات متحده میخواهد نام و نام خانوادگی ، آدرس و شماره تلفن و مشخصات بستگان و آشنایان وی در ایران را در اختیار ما قرار داده تا سوابق وی را بررسی و پرونده اش را تکمیل کنیم.
شکار بسیجی
۱۳۹۰ شهریور ۲۹, سهشنبه
حمله وحشیانه ارازل اوباش بسیج به یک خیاطی در اصفهان
روز شنبه 26 شهريور ماه در خمینی شهر اصفهان يك كارگاه خیاطی مربوط به یک خانم جوان 30 ساله توسط ارازل و اوباش کثیف بسیجی به آتش کشیده شد.
این خانم که به دلیل اعتیاد شدید شوهرش دو سال پیش از او طلاق گرفته بود و با پسر کوچکش زندگی مي كرد, برای گذران زندگی با اجاره یک پارکینگ به خياطي اشتغال داشت. این خانم هنرمند به دلیل کار خوبش, مشتریان زیادی را در این مدت جذب کرده بود و مجبور بود از تعدادی دختران جوان برای کمک استفاده کند.
گزارش رسيده نشان مي دهد كه گوئيا نوع حجاب این دختران, برای بسیجی های بی ناموس محل ناخوشایند بوده و چندین بار با تلفن و نامه و حتی حضوری, این خانم را تهدید به بستن خیاطی اش كرده بودند.
اما این خانم جوان از آنجا که هیچ کار خلاف قانون انجام نداده بود با این فکر که قانون حامی اوست به پاسگاه محل موضوع را خبرداده بود. اما سرانجام شب هنگام, خیاطی او به آتش کشيده شد و چندین میلیون تومان سرمایه اش که تماماً وام بود همراه با پارچه مشتریان, در آتش سوخت. حالا این زن جوان علاوه بر دغدغه های زندگی وام باید خسارت مشتریان را هم بدهد.
آژانس ايران خبر.
۱۳۸۹ آذر ۷, یکشنبه
۱۳۸۹ آبان ۶, پنجشنبه
وقتی تو رفتی شمع روشن شبهایم خاموش شد ،
پنجره رو به زیبایی و رو به آغوش مهربانت بسته شد ، چشمه لبم خشک خشک شد ،
و آغوشم تنها بهانه تورا می گرفت!وقتی تو رفتی آتش غم دوری و فاصله در وجودم شعله ور شد ،
آسمان چشمانم ابری و دل گرفته شد و غروب غمگین عشق
در آسمان قلبم نشست!وقتی تو رفتی دنیا برایم عذاب شد ،
و ثانیه ها برایم پر ارزش تر از گذشته شدند!وقتی تو رفتی نگاهم دائم به ثانیه ها و لحظه های
زندگی بود تا هر چه زودتر بگذرد و دوباره تو را در کنارم خودم احساس کنم!وقتی تو رفتی همدم من پرندگان شدند و
رفیق شب و روز من تنهایی شد!تو که رفتی شهر برایم غربت شد ،
و خانه برایم یک زندان پر از شکنجه و عذاب شد!!تو که رفتی چشمانم همیشه در حال بهانه گرفتن بود ،
و دستهایم همیشه لرزان! تو که رفتی هیچ حسی در وجودم نبود ،
و تنها آروزی تورا از خدای خویش داشتم!وقتی تو رفتی هر روز به یاد تو و به فکر تو بودم و هر شب نیز اگر خوابی به این چشمهای خسته من می آمد خواب تو را میدیدم!وقتی تو رفتی تنها به پایان جاده زندگی می اندیشیدم ،
و تنها نگاهم به پایان جاده که به تو میرسم و تو را در آغوش خود میگیرم بود!تو که رفتی من مانند ساحلی بودم که
در کنار دریای پر از عشق منتظر امواج محبت تو بودم!وقتی تو رفتی ، نام سفر برایم یک کابوس وحشتناک شد
و دیگر از هر چه سفر بود نفرت داشتم!تو که رفتی قلمم بر روی کاغذ خیسم
تنها از دوری و از رفتن تو مینوشت!تو که رفتی عاشقی برایم پر درد تر و غمگین تر از گذشته شد !وقتی تو رفتی هر زمان که پرستوها بر فراز
آسمان دلم پرواز میکردند به آنها می گفتم سلام عاشقانه مرا به تو برسانند
پنجره رو به زیبایی و رو به آغوش مهربانت بسته شد ، چشمه لبم خشک خشک شد ،
و آغوشم تنها بهانه تورا می گرفت!وقتی تو رفتی آتش غم دوری و فاصله در وجودم شعله ور شد ،
آسمان چشمانم ابری و دل گرفته شد و غروب غمگین عشق
در آسمان قلبم نشست!وقتی تو رفتی دنیا برایم عذاب شد ،
و ثانیه ها برایم پر ارزش تر از گذشته شدند!وقتی تو رفتی نگاهم دائم به ثانیه ها و لحظه های
زندگی بود تا هر چه زودتر بگذرد و دوباره تو را در کنارم خودم احساس کنم!وقتی تو رفتی همدم من پرندگان شدند و
رفیق شب و روز من تنهایی شد!تو که رفتی شهر برایم غربت شد ،
و خانه برایم یک زندان پر از شکنجه و عذاب شد!!تو که رفتی چشمانم همیشه در حال بهانه گرفتن بود ،
و دستهایم همیشه لرزان! تو که رفتی هیچ حسی در وجودم نبود ،
و تنها آروزی تورا از خدای خویش داشتم!وقتی تو رفتی هر روز به یاد تو و به فکر تو بودم و هر شب نیز اگر خوابی به این چشمهای خسته من می آمد خواب تو را میدیدم!وقتی تو رفتی تنها به پایان جاده زندگی می اندیشیدم ،
و تنها نگاهم به پایان جاده که به تو میرسم و تو را در آغوش خود میگیرم بود!تو که رفتی من مانند ساحلی بودم که
در کنار دریای پر از عشق منتظر امواج محبت تو بودم!وقتی تو رفتی ، نام سفر برایم یک کابوس وحشتناک شد
و دیگر از هر چه سفر بود نفرت داشتم!تو که رفتی قلمم بر روی کاغذ خیسم
تنها از دوری و از رفتن تو مینوشت!تو که رفتی عاشقی برایم پر درد تر و غمگین تر از گذشته شد !وقتی تو رفتی هر زمان که پرستوها بر فراز
آسمان دلم پرواز میکردند به آنها می گفتم سلام عاشقانه مرا به تو برسانند
۱۳۸۹ آبان ۲, یکشنبه
هنوزم میمیرم برات
امیده من
بزار که تنها بمونم تو غربتو دل تنگی هام
نه اینکه عاشق نباشم نه اینکه دوستت ندارم
میخوام تو اوج بی کسی سر رو شونهات بزارم
زخمو زبونو صبر من باور بکن حدی داره
یه قلب خالی از امید اخه سوزوندن نداره
منی که حتی گریه هام واسه تو تکراری شده
تو حرفه مردومو نزن نگو که جات خالی شده
نگاه سردت هنوزم با خنده هات زجرم میده
خدا خودت منو به این دربه دری عادت بده
باور نداری هنوز م عشق تو داغونم کنه؟
بخند به گریه های من شاید که ارومم کنه
بهش بگین دق میکنم دستاش تو دستام نباشه
تمومه خاطراتمون نمک به زخمام میپاشه
بهش بگین خاطرهاش اتیش به جونم میزنه
اسمونم زمین بیاد بگین فقط ماله منه
تو لحظه های بی کسی سهم من از تو دوریه
اگه صدام در نمیاد از دل تنگیو صبوریه
هروز غروب دل تنگتم دوباره تنها میشینم
هروقت که بارون میباره تورو کنارم میبینم
هروزو هرشب از خدا بدون فقط تورو میخوام
نگو واست غریبه ام نگو تو خوابت نمیام
بگو توهم دوستم داری؟بگو که دل تنگم میشی؟
۱۳۸۹ مهر ۳۰, جمعه
اشتراک در:
پستها (Atom)
























